تبلیغات
سراب
سراب

رویای انسان شدن جز سرابی بیش نیست







مرکر تخصصی قالب های جوملا
1391/04/6

جومی، ارائه دهنده تمامی خدمات جوملا

سیستم مدیریت محتوای جوملا (Jooma) در ایران دارای طرفداران زیادی، چه در میان طراحان حرفه ای و چه در میان کاربران عادی و معمولی اینترنت است.

متاسفانه با گذشت زمان زیادی از ارائه انواع خدمات جوملا در ایران، و ورود شرکت های بزرگ و کوچک متنوع در این زمینه، همچنان شاهد هستیم که این خدمات به شکل مناسب، یا با هزینه مناسب ارائه نمی شوند.

شرکت جومی (Joomi.ir) با هدف ارائه خدمات مناسب در زمینه جوملا در اردیبشت ماه سال ۱۳۹‍‍۱ تاسیس شد.

در ادامه با بخشی از اهداف شرکت آشنا خواهیم شد:

  • محصولات کاملا فارسی جوملا و مناسب برای تمامی زبان های راست چین
  • خدمات پس از فروش مادام العمر برای تمامی محصولات شرکت
  • کامل ترین محصولات همراه با پایین ترین هزینه
  • خدمات ارائه مشاوره و راهنمایی رایگان
  • آموزش گام به گام و کاملا رایگان جوملا به زبان فارسی
  • و ...

امیدواریم بتوانیم در زمینه خدمات طراحی وب فارسی، گامی موثر برداریم و رضایت تمامی مخاطبین را جلب نماییم.


جانان
1390/12/27

جانم را دهم آنی
جانا،گر تو طلب خواهی

آتش زنم بر کاهی
جانا ،گر تو فقط خواهی

من آنمو ،تو آنی
جانا،گر تو وفا خواهی


"شادناز"


تقدیر
1390/11/9

به کدامین خنده؟
به کدامین گریه؟
زندگی زیباییست
اماتو بی تابی سر کشی جام ی زهر
سر کشی تا بروی
به همان پس کوچه!
به همان پس کوچه که همه نجواها
 از دل دخترک غمگینی
،میرسد بر بالا
و ان کس در بالاست،که شنود ناله ی تو
و  همانا بی تابم
تا رسد در رخ تو !!
یه کمی حس گریز نفسی
که همه ازپسِ،پس کوچه ی دل برخیزد
که بگوید به من..
که کدامین دستی
میزند هرورقی بر دل خونینم
که بگوید به من...
به کدامین گناه؟
به کدامین تقدیر؟



"شادناز"


جهنم
1390/06/21

عزم رفتن کردم
رفتن از این جهنم به جهنمی دیگر
از جهنمی که آدمیان ساخته اند
به جهنمی میروم ;
که پروردگارم نویدش راداد
اینجا برای گناه ناکرده میسوزم
آنجا برای گناه کرده
راستی که آن جهنم میارزد به تمای این دنیا
اما
شاید روزی بازگردم
روزی که جلادان تبر از گلوی پرندگان بر دارند
روزی که دگر صدای هق هق را بشنوند و نگویند قهقه بود
روزی که کودکان بساط لیلی را درکوچه راه اندازند
آن روز نزدیک است
به نزدیکی فاصله ی آسمان وزمین


"شادناز"


امشب من
1390/05/12

این جندوقته همش دلم میگیره دلم می خواد مثل پارسال همش بنویسم تا سبك شم
اما نه حسشه نه انگیزه واسه نوشتن
حتی برام مهم نیست كی مطالب وبلاگ رو میخونه.با تموم وجودم از تابستون متنفرم انگار یه جوری باهام لج تمام كارام توش قفل میشه.كسایی كه منو میشناسن اگه اینو بخونن میگن تنبل داره بهونه میاره.اما از تابستون هیچ وقت خیر ندیدم غیر یه بارشایدم اون یه بار قد تمام اتفاق ها ارزش داشت نمیدونم والا.شبای تابستون همیشه منو به گذشته میبره.نه اتفاقای خوب كاش خوباش بود همش اتفاقای بدی كه تو زندگیم میوفته یادم میاد.امشب هم همش یاد روزی بودم كه ستاره از پیشمون رفت تمام خاطره ی اون روزم رو كه چجوری گذرونده بودم رو قبلا نوشته بودم كه به خواست حمید پاك كردم كاش پاكش نمیكردم جزییاتش یادم رفته.شب كذایی بود تنها روز زندگیم بود كه اون قدر نترس بودم كه حتی میتونستم روی یه بلندی راه برم خیلی سخته تو توی یه لحظه از زندگی ببری بعد صبحش خبر فوت كس دیگه رو بشنوی.كسی كه مطمئنی سرشار از زندگی بود وبرخلاف شما شجاع.همیشه وقتی حرف شب تصادف ستاره میشه یاد حال و هوای اون شبم میوفتم عرق سرد میكنم امشب بدجور دلتنگم ،دلتنگ چی خودم هم نمیدونم اما دلم داره از سینه بیرون میاد همش حال و هوای اون شب توسرمه عین یه زالو افتاده بجونم.آدم باید خیلی احمق باشه كه عاشق باشه و از زندگی ببره .خیلی احمق بودم خیلییییی


صفر
1390/04/21

cut
دیگر نمی گویم می خواهم بمیرم
می گویم می خواهم دوباره متولد شوم
شاید به آرامشی که نوید دادی برسم
action



"شادناز"


تصویر من
1390/04/5

آینه دروغ نمی گوید
شاید بسی خسته ام
شاید جز خاطراتم
اما آینه دروغ نمی گوید
تو را میبینم
کریه و زشت
چه خیره خیره می نگری
اما آینه دورغ نمی گوید
چه نگاه حیوان صفتی
چه جامه ی آلوده ای
تو کیستی؟
اما آینه دروغ نمی گوید
باز هم کابوس حقیقت
آینه باز هم خیس نیست
میشکنم آینه را
تا دیگر چیزی جز دروغ نگوید


"شادناز"


بدون تغییر
1390/02/12



مذاب داغ در دهان ریختم تا دیگر نگویم
دست زیر خاک کردم که دیگر ننویسم
چنان که قلب به تپش افتاد مشت بر آن کوبیدم
می خواستم به دروغ باور کنم که این من نیستم
چشم باز کردم و دوباره نگریستم
باز همان خانه ی اولم

"شادناز"


روزها
1389/10/20



روزها در گذرند و
ما نادانیم
روزها می گذرند و
ما می مانیم


"شادناز"


سراب رویا
1389/06/23



به آتش کشیدند رویا را

به سرقت بردند اندیشه را
جامه ی خدایان به تن داشتند
از کجا می دانستم بره یی میان گرگانم؟
در سراب بی سرابی مدفونم کردند
سراب مرا از یاد بردند
تمام مرا از یاد بردند


"شادناز"


تعداد کل صفحات: (7) 1   2   3   4   5   6   7   








نویسنده


  • تماس با شادناز(e-mail)

  • وضعیت من در یاهو


    آرشیو


    آخرین پستها


    پیوندبه سراب


    جستجو